۱۳۸۸-۱۲-۰۵




او حرف نمي‌شنيد لب بربستم

او عقل نمي خريد ديوانه شدم


حس مي كنم كلمات اين زبان فارسي لعنتي، زنگ زده اند، خراب شده اند، هيچ كلمه اي ديگر بار خودش را ندارد

"آزادي"، "عزت" ، "عشق"

وقتي گه بزنند به تنها ابزار دل خوشي تو، ديگر چه مي ماند!

۱ نظر:

مهدی بلوریان گفت...

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود، گاهی نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود.
گاهی گدای گدایی و بخت نیست، گاهی تمام شهر گدای تو می شود...