۱۳۸۸-۱۰-۰۴

عصر آزادی

یک روز عصر که تو چرت می زنی

و مگسی را به دست می ترسانی

یا سخن می رانی

یا کتاب می خوانی

یا بر مصدر قضاوتی

این خشم گم شده در من

پیدا می شود

این ترس پیدا شده در من

گم می شود

انگشت هایم آرام آرام مشت می شود

و فریاد می کشم

هیچ نظری موجود نیست: