۱۳۸۸-۰۷-۰۷

كتك هاي مدرسه

خاطرات تلخ مدرسه

من از دوره كودكي خاطره‌هاي خوب زيادي دارم كه مي‌دانم شما هم آن‌ها را به ياد مي‌آوريد رادیو، قصه‌های شب، ساعت ده و نیم، دفتر صد برگ، تعلیم و تعلم عبادت است، صف. صبح‌گاه، مرگ بر امریکا، مرگ بر اسرائيل، دعای فرج، نارنجک‌های پلاستیکی، قلقک، دارت، تفنگ ساچمه‌ای سر کوچه مدرسه، ویدیوهای پیچیده شده لای پتو، فیلم سینمایی عصر جمعه شبکه یک، برنامه تحليل اقتصادی، كانادادراي با كيك، گرویی شیشه‌های نوشابه، هاچ زنبورعسل، آدامس خروس نشان، مداد شیر نشان، پاک‌کن‌های بد پاک‌کن، پلنگ صورتی، کیف‌های چمدانی با کلید کوچک فلزی، بوی نفت، کاغذ کاهی. . .

اول مهر رسيده و منتظريد من يك متن گل و بلبل اينجا بنويسم كه آمد بوي ماه مدرسه ...مدرسه خاطره خوب هم داشت اما چيزي كه زياد توي ذهنم مياد كتك‌هاي بسياري است كه در مدرسه خورده‌ام. شما را نمي‌دانم اما براي من اول مهر خاطره روز اول رفتن به شكنجه گاه بود هست و خواهد بود.آن روزها دوره ابتدايي و راهنمايي اگر قاتل حرفه‌ي مي‌ شدم و از من مي‌پرسيدند دوست داشتي چه كسي را بكشي، شكنجه دهي، زخمي كني، اسير كني من جواب مي‌دادم معلمم، معلمم، معلمم، معلمم. البته اگر حالا هم بعد از گذشت اين سال‌ها بپرسند بازهم جوابم را تكرار مي‌كنم.

مي‌دانم بزرگواران نشسته در آموزش و پرورش پس از خواندن اين يادداشت تكذيبيه صادر مي‌كنند. كه در مدارس ما هيچ گاه تنبيه بدني نبوده است. آن وقت‌ها هم خاطرم هست، گمانم دوم راهنمايي بودم، يك روز كه شكل كتك خورده بودم توي روزنامه ديدم كه يكي از مسئولان گفته بود «در مدارس تنبيه بدني وجود ندارد» ، كاش آن وقت‌ها موبايل وجود داشت تا از صحنه‌هاي كتك زدن بچه‌ها فيلم مي‌گرفتم.

انواع كتك در مدرسه

تنبیه بدنی در مقاطع دبستان و راهنمایی تحصیلی پسرانه انواع مختلف داشت(شايد هم دارد)، تنبيه با وسايل، تنبيه بدون وسايل . از نمونه هاي بدون وسيله تنبيه مي‌توان سيلي،اردنگي،پرت كردن دانش آموز به يك طرف، مشت يا لگد يا هر دو باهم.تنبیه با وسایل : وسايل زيادي استفاده مي‌شد مثل كابل، شلنگ آب، خط كش چوبي و فلزي، تركه انار اما وسیله استاندارد تنبیه بدنی شلنگ آب قرمز رنگ با راه راه برجسته بود. معمولا هر معلمی یک شلنگ اختصاصی داشت . ناظم و مدیر و کادر دفتری هم شلنگ داشتند. مثل سربازی که در زمان جنگ از اسلحه اش جدا نمیشود کادر مدرسه هم از شلنگشان جدا نمیشدند. صبح ها اسم چند دانش آموز را می خواندند و سر صف به هر کدام 3-4 تا شلنگ دستلاف می زدند. ناظم شلنگ به دست هم هنگام عبور از صفوف کلاسها به کت و کول بعضیها شلنگ مي‌زد. بچه هایی هم که دیر رسیده بودند در کنار دیوار در صف منظمی شلنگ می خوردند. بچه هایی که در صف شلنگ بودند دستانشان را گرم می کردند . بعضیها هم بیصدا اشک می ریختند . وقتی که تحمل بعضی از بچه ها تمام می شد و دیگر دستشان را جلو نمی آوردند مربی با شلنگ به سر کچل آنها می کوفت . وقتی با شلنگ بچه ها را می زدند شلنگ صدای TOP می داد و نکته جالب اینجا بود که توالتهای مدرسه شلنگ نداشت. بعضي از بچه‌ها خيلي مي‌ترسيدند به ياد دارم که بعضي از بچه ها سر کلاس از ترس خود را خيس مي‌كردند. وقتی بچه ای در حال شلنگ خوردن بود به طور واضح بدنش می لرزید. چقدر هم درد داشت خیلی شلنگ درد داشت تا مغز استخوان آدم را می سوزاند

بعضی معلمها هنگام کتک زدن نیششان باز بود. بعضی با خود می شنگیدند. شلنگ به اشکال زیر کاربرد داشت کوبیدن شلنگ به کف دست، كوبیدن شلنگ به کف پا، کوبیدن شلنگ به سر- کمر باسن پا کتف پشت. كارهايي كه بايد براي آنها كتك مي‌خورديم:1-تاخیر در ورود به مدرسه ( معمولا 3-4 ضربه شلنگ به کف دستها) 2-ننوشتن تکلیف شب ( معمولا 15-16 ضربه شلنگ به کف دستها يا گذاشتن خودكار لاي انگشت‌ها) 3- کچل نکردن ( معمولا 4-5 ضربه شلنگ به سر و بدن یا کف دستها يا زدن چهار راه روي سر) 4-دعوا کردن ( معمولا 30-40 ضربه شلنگ به کف دست هرکدام از طرفین )5-نمره ( یک شلنگ برای هر نمره کمتر از 20 . مثلا 18 دو ضربه شلنگ ) 6-بلد نبودن درس ( 12-13 ضربه شلنگ )7-اخراج از کلاس ( تا موقع زنگ تفریح در دفتر با انواع کتک پذیرایی می شود ) 8-دویدن در حیاط ( 1 ضربه شلنگ )

خاطرات خوب

چقدر چاپ و عکس آدامس بردیم مدرسه و معامله کردیم! چقدر خوب بود که زنگ‌های تفریح عینهو گله گوسفند دنبال هم می کردیم و وقتی زنگ کلاس می خورد حمله می کردیم سمت شیرهای آبخوری با آن لیوان‌های تاشو !! که سرشان می‌گرفتی و می‌کشیدی و لیوان می‌شد! و دوباره فشارش می‌دادی و توی جیب جا می شد! سمباده برده بودم مدرسه، آنقدر كشيدم روي ميز كه رويش ليز بشود. توي جا كتابي نميكت يك باز شمع روشن كردم تا سطح ميز گرم شود. چقدر آدامس زاگور خریدم و عکس‌هاش را چسبانديم و پز دادیم چقدر آدامس خرسی خریدیم و تف مالیدیم به "عکس برگردونش" و خالکوبی کردیم روی دستامان چقدر خندیدیم و کتک کاری کردیم و شلنگ خوردیم و گریه کردیمچقدر رفتیم تو دستشویی ها و سنگ زدیم تو سر کسایی که توي مستراح بودند! هر روز خدا یه گندی می زدم و دم دفتر مي‌ايستادم و از آبدارچی تا مدیر، هر کسي كه رد می شد لگدی ..توسری ..چیزی نذر من می کرد!

روزهاي اول مدرسه هر سال چقدر مداد هامان تیز بود و دفترهامان تمیز! مداد مشکی برای کلمه ها نقطه ها با مداد قرمز! پاک کن دو رنگ که قرمزش مال مداد بود و آبیش مال خودکار که اصلا آبیش دفتر را هم سوراخ می‌کرد! چقدر مشق نوشتیم چقدر دیکته نوشتیم چقدر بد بود وقتی به شاگرد تنبل ها جایزه می دادند و به من نمی‌دادند و تازه ده سال بعدش فهمیدم که جایزه ها را مامان‌ها می دادند معلم ها تا بدهند به بچه هاشان!

آنقدر خوردیم زمین که سر زانوهامان پاره می‌شد و وصله‌های گرد و گنده را می‌چسباندن روی زانو که مال من عکس توپ فوتبال داشت! و مد شده بود از بس سر زانوهای همه پاره می شد! كيفيم را از بالاي در پرت می‌کردم تو حیاط و می رفتم توی کوچه فوتبال بازی می کردم..بعدشم کارتون می داد ..پینیکیو خانواده دکتر ارنست مدرسه موش ها پسر شجاع گوریل انگوریسفرهای کمان چوبین فوتبالیست ها که یه ساعت روی هوا بودن و یه شوت می زدن يك باري سعي كردم حركت‌شان را تقيلد كنم با بسن خوردم زمين، تا دو هفته نمي‌توانستم روي نيمكت بشينم.

اين سفر حسابي دلم را گرفت صبر كنيد اين تكه آخرش را محاوره بنويسم:

بغضم گرفته همکلاسی دلم مدرسه می خواد ..بچگی می خواد ..ترکه ناظم رو می خوام و خنده های از ته دل اون موقع هامی خوام مشقامو ننویسم و شلنگ بخوره کف دستم و باد کنه و قرمز بشه و به دو برم تا سر حوض مدرسه و دستامو یهو بکنم تو حوض آب و دندونامو از دردش فشار بدم و بگم : لامصب لامصب لامصب


پي نوشت: وقتي اين يادداشت را تنظيم از نگاه هاي خاص چندتا از بلاگر ها استفاده كردم.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
من سعیدم
من یه وبلاگ دارم که خاطرات تنبیه بدنی خودم ودیگران را از مدرسه توش می نویسم
شما هم اگر خاطره ای دارید بفرستید تا در وبلاگ قرار دهم
tanbihe.blogspot.com

ناشناس گفت...

اشکمو در آوردی

دلم تنگ شد