
به نام آيات گرم كتابهاي آسماني شبانه دفنم كردند، دفنت كردند در خاك سرد. خون شد گلويت ، خون شد گلويم آن هنگام كه بانگ آزادي برداشتم به مشت به گلوله! من با تو ميخوانم من دويست سال خواب نا خوش دارم خواب خون خواب مشت و سنگ

غريب دلم عزيز دلم
من فردا با تو هم آواز آزادي را فرياد ميكنم . تا بداني تو تنها پرنده اسير جهان نيستي


غريب دلم عزيز دلم
من فردا با تو هم آواز آزادي را فرياد ميكنم . تا بداني تو تنها پرنده اسير جهان نيستي


0 نظرات:
ارسال يک نظر