هي مرد يك روز ديگر از زندگي ات طي شد و هنوز نمي داني براي چه زنده اي ؟
و اگر زمين به جايي تو شصت كيلو درخت روي خود داشت بهتر نبود ؟
----------------
من در ايران زندگي مي كنم و بيم مدام جنگ بيم مدام جنگ و بيم مدام
يكي از هفتاد ميلون ايراني ام در گوشه اي از اين قاره كهن با افسانه هاي كهن خرافات كهن درد هاي كهن
من پژمانم يك آسيايي
قاره اي بر روي زمين . زمين هرزه گردي در ميان كائنات چون ذره ذره ذره ذره ذره ي
در شگفت مي مانم كه چقدر كوچكم و چقدر
و چقدر بزرگ
---------------
حس خوبي دارم حس پاييز حس كسي كه مردم سودان از او خشمگينند . مجله بين المليي (خنده بلند)
----------------
خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه
----------------------
ساعت شش گفت ببنمش نمي دانم چه مي خواهد بگويي ولي مي خواهد مرا ببيند در سرماي پارك ملت ساعت پنج است . و منتظرم ساعت شش شود . مي دانم اين انتظار هم چون تمامي انتظار هاي تاريخ زود تمام تمام مي شود .
-----------------
روز آباني . روز زيبايي است . و نوشت اين روزنامه ها خطاب به خودم .
نشريه شلوغ است دارند ويژه نامه ميلاد مي بندند . براي من مهم نيست . مهم نوشته هاي هر روزه ام است . مهم كلمات است .
---------------
خيلي وقت است خبري از من نمي گيرد شايد داريم از هم فاصله مي گيرم مثل دو خط و رياضات مي گوييد همه خط ها روزي به هم مي رسند . ما به هم رسيده ايم و گذشته ايم و شديم خطي هرزه پو در انتظار برخورد با خط ديگر .
پري روز اس امس زد
هي روزگار
باز جواب ندادم . شاد مي شد بگوييم
هي فلاني زندگي شايد همين باشد
---------------
صفحه اينجا خيلي خشك است . اگر غلط هست تقصير من نيست
و اگر زمين به جايي تو شصت كيلو درخت روي خود داشت بهتر نبود ؟
----------------
من در ايران زندگي مي كنم و بيم مدام جنگ بيم مدام جنگ و بيم مدام
يكي از هفتاد ميلون ايراني ام در گوشه اي از اين قاره كهن با افسانه هاي كهن خرافات كهن درد هاي كهن
من پژمانم يك آسيايي
قاره اي بر روي زمين . زمين هرزه گردي در ميان كائنات چون ذره ذره ذره ذره ذره ي
در شگفت مي مانم كه چقدر كوچكم و چقدر
و چقدر بزرگ
---------------
حس خوبي دارم حس پاييز حس كسي كه مردم سودان از او خشمگينند . مجله بين المليي (خنده بلند)
----------------
خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه
----------------------
ساعت شش گفت ببنمش نمي دانم چه مي خواهد بگويي ولي مي خواهد مرا ببيند در سرماي پارك ملت ساعت پنج است . و منتظرم ساعت شش شود . مي دانم اين انتظار هم چون تمامي انتظار هاي تاريخ زود تمام تمام مي شود .
-----------------
روز آباني . روز زيبايي است . و نوشت اين روزنامه ها خطاب به خودم .
نشريه شلوغ است دارند ويژه نامه ميلاد مي بندند . براي من مهم نيست . مهم نوشته هاي هر روزه ام است . مهم كلمات است .
---------------
خيلي وقت است خبري از من نمي گيرد شايد داريم از هم فاصله مي گيرم مثل دو خط و رياضات مي گوييد همه خط ها روزي به هم مي رسند . ما به هم رسيده ايم و گذشته ايم و شديم خطي هرزه پو در انتظار برخورد با خط ديگر .
پري روز اس امس زد
هي روزگار
باز جواب ندادم . شاد مي شد بگوييم
هي فلاني زندگي شايد همين باشد
---------------
صفحه اينجا خيلي خشك است . اگر غلط هست تقصير من نيست

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر